به گزارش ایکنا از قم، نشست نقد کتاب «ایران، اخوان و خیزش های عربی؛ شگفتانه ها و ناگفته ها» که جدیدترین اثر عباس خامه یار، رایزن سابق فرهنگی ایران در لبنان و کارشناس ارشد مسائل بین الملل و خاورمیانه است، امروز 25 شهریور ماه در دانشگاه باقرالعلوم(ع) برگزار شد.

به گزارش ایکنا از قم، نشست نقد کتاب «ایران، اخوان و خیزش های عربی؛ شگفتانه ها و ناگفته ها» که جدیدترین اثر عباس خامه یار، رایزن سابق فرهنگی ایران در لبنان و کارشناس ارشد مسائل بین الملل و خاورمیانه است، امروز 25 شهریور ماه در دانشگاه باقرالعلوم(ع) برگزار شد. در ابتدا
عباس خامه یار ضمن گرامیداشت یاد و خاطره رهبر شهید اظهار کرد: ارزشمند است که آثار و اندیشه های شخصیت ها و جریان های فکری مورد مطالعه قرار گیرد، اگر کسی منظومه فکری آقای شهید را به صورت دقیق و از نزدیک مورد پژوهش قرار دهد، به نظر من در آینده نسل های بعدی نیز این منظومه فکری منسجم را خواهند شناخت. توجه ایشان به این جنبش و جایگاه آن نیز قابل توجه بود و این مسئله اهمیت بررسی جریان های فکری اسلامی را نشان می دهد.
![]()
وی با اشاره به جایگاه اخوان المسلمین در جریان اسلام سیاسی اهل سنت بیان کرد: اگر بخواهیم اسلام سیاسی را در جامعه اهل سنت تعریف کنیم، تقریبا هر شخصی که به اسلام سیاسی معتقد باشد، به نوعی متأثر از مکتب فکری اخوان است و منظور من از «مکتب اخوان»، سازمان و تشکیلات اخوان المسلمین نیست، بلکه اندیشه و مکتب فکری آن است. خامه یار ادامه داد: حتی سید قطب نیز از نظر سازمانی عضو اخوان نبود، بلکه یک متفکر بزرگ و اسلام گرای برجسته از نظر فکری بود، بنابراین باید میان «مکتب فکری اخوان» و «سازمان و تشکیلات اخوان» تفاوت قائل شد. دیدگاه های اخوان با جمهوری اسلامی نزدیکی دارد که با توجه به تحولات سیاسی اخیر، از نظر فکری، مذهبی و نگاه همگرایانه نسبت به ایران، تشیع و جمهوری اسلامی، جریان اخوان جایگاه قابل توجهی دارد. وی افزود: در این کتاب تلاش کرده ام تحولات جهان اسلام در قرن گذشته را به عنوان صحنه رویارویی روایت های مختلف از هویت سیاسی بررسی کنم. فروپاشی امپراتوری عثمانی، شکل گیری دولت های ملی، پیدایش جنبش های اسلامی، تجربه های تلخ استعمار، اشغال و جنگ های نیابتی، بخشی از تاریخ منطقه است که در مجموع، تاریخ تقابل اراده ها و روایت های مختلف را شکل داده است. خامه یار تصریح کرد: این تحولات به نوعی تصویری از وضعیت اسلام سیاسی و شرایط مسلمانان ارائه می کند. در چنین بستری، شناخت جریان های اصلی اسلام گرا، به ویژه در نسبت با جمهوری اسلامی، یکی از مهم ترین خلأهای مطالعاتی در حوزه اسلام سیاسی و روابط منطقه ای محسوب می شود؛ خلأیی که به نظر بسیار جدی است. وی با اشاره به پیشینه تاریخی تعامل میان جریان های شیعه و سنی گفت: هرچند می توان ریشه های تعاملات فکری و فرهنگی میان نخبگان شیعه ایران و جهان اسلام را به دوره هایی پیش از شکل گیری اسلام سیاسی، از جمله دوره صفویه و عثمانی، بازگرداند، اما این تعاملات در گذشته عمدتا در چارچوب های رسمی و میان دولت ها انجام می شد. خامه یار افزود: با ورود به میانه قرن بیستم و همزمان با شکل گیری جنبش های اسلام گرا، نهادهای مذهبی و شخصیت های شیعه و سنی به صورت مستقل وارد صحنه شدند و به شکل گیری فضای جدیدی از گفت وگو و هم اندیشی کمک کردند. انقلاب اسلامی نقطه ای مهم در روند همگرایی جریان های اسلامی بود، انقلاب اسلامی نقطه ای ویژه و ایستگاهی مهم در مسیر وحدت بود و مسائل و چالش های مختلف، به خصوص مسئله فلسطین و قدس، موجب شد این همگرایی تقویت شود و روند تازه ای را در پیش بگیرد. وی ادامه داد: اخوان المسلمین به عنوان یکی از کهن ترین و گسترده ترین جنبش های اسلامی در جهان عرب، با وجود تفاوت هایی که با جمهوری اسلامی داشته، همواره جایگاه قابل توجهی در تحولات فکری و سیاسی منطقه داشته و مورد توجه پژوهشگران حوزه مطالعات دینی و منطقه ای بوده است. خامه یار با اشاره به پیشینه مطالعات خود درباره جنبش های اسلامی اظهار کرد: من از همان ابتدا به جنبش های اسلامی علاقه مند بودم و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، خط مطالعاتی خود را در این زمینه ادامه دادم. مطالعات دانشگاهی من نیز در همین مسیر بود و ارتباط با جنبش های آزادی بخش که در دهه نخست انقلاب نقش مهمی داشتند، از دیگر زمینه های این مطالعات محسوب می شد. این پژوهشگر بیان کرد: این کتاب مورد استفاده موافقان و مخالفان جمهوری اسلامی و همچنین موافقان و مخالفان اخوان قرار می گیرد. هرکدام از این جریان ها برای نقد یا دفاع از دیدگاه خود به این کتاب استناد کرده اند و همین مسئله نشان می دهد که این اثر توانسته در این حوزه به عنوان یک منبع مورد توجه قرار گیرد.
نقد عنوان و ساختار کتاب «ایران، اخوان و خیزش های عربی»
حجج الاسلام والمسلمین مهدی فرمانیان، کارشناس کلام، فرق و مذاهب اسلامی با اشاره به مطالعه و بررسی کتاب «ایران، اخوان و خیزش های عربی؛ ناگفته ها» گفت: حدود یک ماه زمان برد تا این کتاب را به طور کامل بخوانم. منابع این کتاب صرفا کتابخانه ای نیست و درواقع می توان گفت نویسنده؛ علاوه بر استفاده از منابع کتابخانه ای، از منابع میدانی، رسانه ای و حتی روزنامه ای بهره برده و با افراد مختلف ارتباط برقرار کرده است.
![]()
این استاد دانشگاه با اشاره به تسلط نویسنده بر تحولات جهان عرب بیان کرد: ویژگی دیگر این کتاب، تسلط نویسنده بر اوضاع جهان عرب است. روابط سیاسی، فرهنگی و غیرسیاسی در جهان عرب بسیار پیچیده است و حتی در مقایسه با ایران نیز با پیچیدگی های خاص خود مواجه است. نویسنده به خوبی این پیچیدگی ها را می شناسد و همین تسلط بر مسائل جهان عرب از ویژگی های مثبت کتاب محسوب می شود. فرمانیان افزود: همچنین در کتاب به متفکران و جریان های فکری جهان عرب توجه شده و نویسنده تلاش کرده است فضای فکری و سیاسی شکل گرفته در این منطقه را معرفی کند. به همین دلیل، این اثر از نظر اطلاعاتی کتاب قابل توجهی است. بخش «ناگفته ها» در بخش عنوان کتاب خوب است و مطالب ناگفته فراوانی در کتاب وجود دارد. توضیحاتی که نویسنده درباره متفکران عرب ارائه کرده نیز ارزشمند است و اگر کسی صرفا همین بخش را استخراج کند، می تواند مجموعه ای قابل توجه درباره معرفی روشنفکران و متفکران سیاسی جهان عرب داشته باشد. وی ادامه داد: با این حال، یکی از نکاتی که به نظرم درباره عنوان کتاب وجود دارد، نسبت میان حجم کتاب و موضوع «ایران» است. از حدود 978 صفحه کتاب، تقریبا 797 صفحه ارتباط مستقیمی با ایران ندارد و بحث ایران از حدود صفحه 798 آغاز می شود. بخش عمده صفحات ابتدایی به تحولات جهان عرب و اتفاقاتی اختصاص دارد که در جریان بهار عربی رخ داده است. فرمانیان با اشاره به کاربرد عنوان «بهار عربی» و «بیداری اسلامی» برای تحولات سال 2011 گفت: این نکته البته الزاماً مربوط به خود کتاب نیست، اما در سال 2011 که اتفاقات جهان عرب رخ داد، در ایران از تعبیر «بیداری اسلامی» استفاده شد، در حالی که در جهان عرب برای این مجموعه تحولات، تعبیر «بهار عربی» به کار رفت. دلیل آن نیز این بود که پیش از آن، تعبیر بیداری اسلامی برای مجموعه دیگری از تحولات و جریان ها استفاده شده بود. بنابراین، خود جهان عرب نیز به سمت استفاده از تعبیر «بهار عربی» رفت و به نظرم لازم بود این موضوع با دقت بیشتری رصد شود. وی تصریح کرد: البته اختصاص حدود 800 صفحه به تحولات جهان عرب به خودی خود ایرادی ندارد و بحث بسیار خوبی است، اما اگر قرار است محور اصلی کتاب «ایران و اخوان» باشد، انتظار می رود از ابتدا ارتباط اخوان با ایران دنبال شود؛ یعنی مشخص شود نخستین ارتباطات اخوان با ایران در چه زمانی و در چه شرایطی شکل گرفت، نخستین ارتباطات میان شخصیت ها و جریان ها چگونه بود و این ارتباطات چگونه در طول زمان ادامه پیدا کرد تا به شرایط امروز برسد. فرمانیان بیان کرد: سیر بحث در برخی قسمت ها به گونه ای نیست که فصل ها و مطالب به صورت زنجیروار به یکدیگر متصل شده باشند. گاهی احساس می شود مطالب و قالب های مختلف در کنار یکدیگر قرار گرفته اند، اما ارتباط میان آنها به اندازه ای که انتظار می رود، روشن نیست. یکی از مشکلات دیگر، استفاده متعدد از عناوین مبهم است. نویسنده برای فصل ها و بخش های مختلف عناوینی مانند «رسوبات خاموش» و «صداهای بی مغز» انتخاب کرده است که ممکن است این عناوین از نظر ادبی جذاب باشند، اما در یک کتاب علمی معمولا بهتر است عنوان ها شفاف باشند تا خواننده از همان ابتدا متوجه شود این بخش درباره چه موضوعی است.
ضرورت تعیین شاخص های همگرایی و واگرایی در بررسی روابط ایران و اخوان
در ادامه
سیدعلی بطحایی، استاد حوزه و دانشگاه اظهار کرد: یکی از نکات مهم درباره این کتاب، مسئله همگرایی و واگرایی است. اگر بخواهیم موضوع کتاب را از منظر همگرایی و واگرایی بررسی کنیم، باید توجه داشته باشیم که دغدغه فکری اصلی، شناسایی عوامل همگرایی و واگرایی در بستر مورد مطالعه است، اما مسئله فقط این نیست که یک مورد را به عنوان نشانه همگرایی یا واگرایی معرفی کنیم؛ بلکه باید پیامدها و شاخص های هر یک نیز مشخص شود. وی تصریح کرد: برای مثال، اگر گفته می شود جریان یا گروهی در حوزه سیاسی همگرا یا واگراست، باید مشخص شود نشانه این همگرایی یا واگرایی چیست. بنابراین، ابتدا باید تعریف روشنی از همگرایی و واگرایی ارائه شود و سپس شاخص ها و پارامترهایی که بر اساس آنها می توان یک جریان را همگرا یا واگرا دانست، مشخص شود. بطحایی با اشاره به اهمیت چارچوب نظری در پژوهش بیان کرد: یکی از نکات مهمی که در این زمینه وجود دارد، فقدان یک چارچوب مشخص در کتاب است. وجود چارچوب نظری اهمیت زیادی دارد؛ زیرا در این صورت متغیرهای مختلفی که در پژوهش مطرح می شوند، جایگاه مشخصی پیدا می کنند و ارتباط میان آنها قابل بررسی خواهد بود. وی افزود: یکی از مهم ترین پرسش های مطرح شده در کتاب این است که جریان های مختلف اخوان المسلمین درباره تشیع چه دیدگاهی دارند و شیعیان چگونه می توانند با این جریان ها مواجه شوند. به نظر من این پرسش ها بیشتر توصیفی هستند و پاسخ توصیفی الزاما نمی تواند چرایی و چگونگی مسائل را روشن کند. اگر پرسش های تحقیق به صورت تبیینی مطرح شوند، باید به چرایی و چگونگی بپردازند. بطحایی با اشاره به نمونه هایی از روابط ایران و اخوان در کتاب گفت: برای نمونه، در موضوع سفر محمد مرسی، پنجمین رئیس جمهور مصر و سیاستمدار مصری به تهران و سفر محمود احمدی نژاد به قاهره، در بخشی از کتاب این دیدارها به عنوان نشانه ای از همگرایی مطرح شده است، پرسش این است که آیا صرف دیدار میان دو مقام سیاسی می تواند نشانه همگرایی باشد؟ محتوای مذاکرات چه بوده است؟ آیا صرف دیدار دو مقام و ابراز نگاه مثبت نسبت به یکدیگر می تواند به عنوان نشانه همگرایی تلقی شود؟ وی ادامه داد: بنابراین، باید پارامترها و شاخص های همگرایی از ابتدا مشخص شوند تا بتوان بر اساس آنها درباره روابط و تحولات مختلف قضاوت کرد. در غیر این صورت، ممکن است صرفا یک اتفاق یا دیدار سیاسی را به عنوان نشانه همگرایی تلقی کنیم، در حالی که هنوز مشخص نشده است این اتفاق چه تأثیری بر روابط دو طرف داشته است.
نسبت دولت جمهوری اسلامی با جنبش های اسلام گرا همچنان یک مسئله نظری است
مختار شیخ حسینی، استادیار پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی با اشاره به ارزش پژوهشی کتاب «ایران، اخوان و خیزش های عربی؛ ناگفته ها» اظهار کرد: این کتاب در واقع یک پروژه فکری بلندمدت است که همچنان در حال تکمیل شدن است و از این جهت ارزشمند محسوب می شود. گاهی با برخی استادان مواجه هستیم که از بیرون، در آثارشان نوعی پراکندگی دیده می شود و در حوزه های متفاوتی کار کرده اند، اما این اثر ادامه یک پروژه فکری و همچنین حاصل یک تجربه عملی ارزشمند است.
![]()
وی افزود: نکته نخست این است که اگر این اثر را با کتاب هایی که درباره جنبش های اسلامی معاصر نوشته شده اند مقایسه کنیم، به نظرم فاقد یک چارچوب تئوریک مشخص است. در حوزه جنبش های اسلامی معاصر، هر پژوهشگر بر اساس نگاه خود، چارچوبی برای تحلیل این جنبش ها دارد. انتظار من این بود که در این کتاب نیز نویسنده فارغ از داده های فراوانی که ارائه کرده است، الگوی نظری حاکم بر پژوهش را برای ما مشخص کند؛ یعنی شابلونی وجود داشته باشد که داده ها بر اساس آن در جایگاه خود قرار بگیرند. شیخ حسینی بیان کرد: ما پس از انقلاب اسلامی، به عنوان یک دولت ملی، می خواهیم با جنبشی ارتباط برقرار کنیم که در بسیاری از نظام های سیاسی، نقش اپوزیسیون را دارد که این مسئله از نظر نظری برای جمهوری اسلامی بعد از انقلاب هنوز یک ابهام جدی دارد و نمی توان آن را به سادگی با دوره پیش از انقلاب مقایسه کرد. وی ادامه داد: پیش از انقلاب، ما با دو جریان اسلام گرا مواجه بودیم که در برخی کشورها در موضع اپوزیسیون قرار داشتند. نگاه آنها به اسلام تا حدودی به یکدیگر نزدیک بود، از یکدیگر ترجمه می کردند و با هم گفت وگو داشتند، بنابراین طبیعی بود که میان آنها ارتباط و اشتراکاتی شکل بگیرد. در واقع، آنچه پیش از انقلاب وجود داشت، لزوما رابطه رسمی میان «ایران و اخوان» نبود، بلکه ارتباط میان تعدادی از اسلام گرایان سیاسی بود که اشتراکات فکری داشتند؛ بخشی از آنها شیعه بودند و بخشی اهل سنت. شیخ حسینی تصریح کرد: بعد از انقلاب، به نظرم هنوز این مسئله به صورت نظری حل نشده است که جمهوری اسلامی به عنوان یک دولت ملی چگونه باید مناسبات خود را با جنبشی تنظیم کند که در برخی کشورها اپوزیسیون است. هرچه ما به دولت مصر نزدیک تر شویم، ممکن است از اخوان فاصله بگیریم و هرچه به اخوان نزدیک تر شویم، ممکن است در روابطمان با دولت های ملی که اخوان در آنها حضور دارد، با چالش مواجه شویم. این یک مسئله مهم در دستگاه سیاست خارجی جمهوری اسلامی است. وی اضافه کرد: در بخش هایی از اثر گفته شده که اخوان ایده منسجمی ندارد. در اینجا باید توجه کرد که خود اسلام گرایان نیز در مقاطعی ایده های کاملا روشن و نهایی درباره ساختار دولت نداشتند. برای مثال، بر اساس برداشت هایی که از انقلاب ایران وجود داشت، برخی اسلام گرایان سیاسی درباره رهبری جامعه در دوره غیبت و نقش ولی فقیه ایده هایی داشتند، اما نظریه دولت به شکل کنونی آن از ابتدا و پیش از پیروزی انقلاب به صورت کامل و روشن در ذهن بسیاری از انقلابیون وجود نداشت. شیخ حسینی افزود: ساختاری که امروز در آن زندگی می کنیم، در طول فرایند انقلاب و پس از آن و در رفت وبرگشت میان اتفاقات مختلف شکل گرفت. نهادهایی مانند مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز بعدها ایجاد شدند. بنابراین، اگر درباره اخوان گفته می شود که ایده شفاف و کاملی درباره دولت ندارد، باید این مسئله را در بستر تاریخی خودش بررسی کرد، حتی در ایران نیز پیش از پیروزی انقلاب، همه ابعاد نظام سیاسی آینده به صورت کامل نظریه پردازی نشده بود. وی با اشاره به بحث ارتباطات تاریخی اخوان و ایران گفت: نکته دیگری که در این زمینه به ذهنم رسید، مربوط به ارتباطات اخوان با ایران پس از فروپاشی خلافت است. به نظرم بخشی از این ارتباطات، برخلاف آنچه ممکن است از برخی مطالب برداشت شود، نهادی و سازمان یافته نبود، بلکه بیشتر محصول ارتباطات و فعالیت های فردی بود. شیخ حسینی با اشاره به بخش مربوط به سلفیه و سلفی گری در کتاب ادامه داد: در این بخش نیز نکات متعددی وجود دارد که می توان درباره آنها بحث کرد. برای نمونه، در کتاب بارها تأکید شده که تحولات خیزش های عربی نقطه ای بود که وهابیت را از یک جریان مذهبی به جریان سیاسی و سپس تکفیری تبدیل کرد، در حالی که جریان های جهادی پیشینه ای قدیمی تر داشتند و القاعده پیش از این تحولات وجود داشت. وی بیان کرد: جریان های جهادی ریشه هایی داشتند که به دهه های پیش از خیزش های عربی بازمی گشت و در مصر و دیگر کشورها نیز پیشینه های متفاوتی داشتند. بنابراین، به نظرم نباید در توضیح شکل گیری این جریان ها سهم بیش از اندازه ای برای تحولات سال 2011 قائل شد. این پژوهشگر ادامه داد: حتی درباره نقشی که در کتاب به ابن تیمیه داده شده نیز می توان بحث کرد. نسبت دادن برخی جریان های فکری و تحولات سلفی به ابن تیمیه نیازمند دقت بیشتری است، برداشت من این است که ابن تیمیه در برخی موارد به دنبال باز کردن فضای اجتهاد و عبور از برخی جمودها بود و این مسئله با تصویری که گاهی از او ارائه می شود، تفاوت دارد. شیخ حسینی اظهار کرد: در بخش دیگری از کتاب درباره ایران نیز نکاتی مطرح شده که قابل بحث است. برای مثال، در جایی گفته شده که تونس نخستین جریان در مسیر سیاست زدایی از اسلام بوده است. در اینجا باید میان اسلام گرایی که صرفا نظریه پردازی می کند و اسلام گرایی که وارد کنش سیاسی و تجربه حکومت داری شده است، تفاوت قائل شد. وی افزود: برای مثال، راشد الغنوشی وارد یک ساختار سیاسی شد که در آن جریان اسلام گرا در جامعه وزن محدودی داشت و نمی توانست به تنهایی قدرت را در اختیار بگیرد. این تفاوت بزرگی میان تجربه بسیاری از جریان های اسلام گرای عربی و تجربه انقلاب اسلامی در ایران است. وقتی انقلاب اسلامی در ایران پیروز شد، بخش بسیار بزرگی از جامعه از ایده اسلامی حمایت می کرد و همین مسئله امکان شکل گیری ساختار جدید، تدوین قانون اساسی و ایجاد یک نظام سیاسی مبتنی بر آن ایده ها را فراهم کرد. شیخ حسینی ادامه داد: اما در جایی که جریان اسلام گرا تنها 20 یا 30 درصد وزن اجتماعی دارد، ناچار است تجربه مشارکت در قدرت را پشت سر بگذارد و اساسا امکان تأسیس یک نظام سیاسی مستقل را ندارد، مگر اینکه از طریق روش های دیگری مانند کودتا وارد قدرت شود. بنابراین، اینکه جریان اسلام گرای تونس در مقطعی مجبور شد در کنگره یا ساختارهای درون حزبی خود در سال 2016 بازنگری اساسی کند و از یک جنبش اسلامی به یک جریان سیاسی تبدیل شود، باید در بستر اجتماعی و سیاسی تونس بررسی شود. وی گفت: اگر ارتباطات و نزدیکی های میان ایران و اخوان تا این اندازه گسترده بوده است، چرا در دوره هایی که اخوان با فشار و محدودیت مواجه شد، ایران نتوانست به یک پایگاه برای اعضای این جریان تبدیل شود؟ چرا در برخی مقاطع ترکیه چنین نقشی پیدا کرد، اما ایران نتوانست بستری برای حضور آنها فراهم کند؟ این مسئله نیز از نظر تجربی پرسش مهمی است و نشان می دهد در تنظیم مناسبات میان ایران و اخوان، مسائل حل نشده ای وجود داشته است. شیخ حسینی ادامه داد: از نظر من حتی درباره برخی شخصیت های اصلی اخوان نیز باید با دقت بیشتری صحبت کرد. آیا حسن البنا یک عالم دینی به معنای دقیق کلمه بود؟ من معتقدم چنین نبود. درباره سید قطب نیز، با معنایی که ما امروز از «عالم دینی» در ذهن داریم، معتقدم نمی توان به سادگی او را در این چارچوب قرار داد. در مقابل، در جنبه عملی و تجربه حکومت داری، شخصیت هایی مانند عثمانی در مغرب، اردوغان در ترکیه و محمد مرسی در مصر را داریم. این پژوهشگر یادآور شد: اینها نمونه هایی از تجربه عملی سیاست ورزی اسلام گرایان هستند. در یمن و دیگر کشورها نیز تجربه های دیگری وجود داشته است. بنابراین، اگر بخواهیم جنبه نظری و جنبه عملی اسلام گرایی را در کنار یکدیگر قرار دهیم، باید این تجربه های متفاوت را نیز در تحلیل خود لحاظ کنیم. یادآور می شود، این رویداد علمی با همکاری مشترک «گروه پژوهش های جهانی و منطقه ای دانشگاه باقرالعلوم(ع)»، «اداره بین الملل دانشگاه باقرالعلوم(ع)» و «انجمن ایرانی مطالعات منطقه ای» برگزار شد. انتهای پیام
{{name}}
{{content}}